تبلیغات
آزادی را صدا نخواهم کرد ،چرا که آن را از دنیا طلب دارم - شعری از کتاب فیلم کوتاه
چهارشنبه 16 تیر 1389

شعری از کتاب فیلم کوتاه

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    

به یاد تمام  مهربانی های و خوبی های رعنا هموطنی در کره ماه






ما دیوار بودیم

سیاهی و سفیدی این کاغذ

بودن و نبودن این به عنوان یک شعر

چه اینجا و چه جای دیگری

یعنی هیچ چیز بهانه خوبی برای ما نیست

نه پرنده ها و نه شکوفه ی هیچ بهاری

و نه وسعت روستایی بکرِ کنار دستمان

 هیچ کدام مناسب حال ما نخواهد بود

حتی فریاد های کودک فال فروش

رهگذری که هرصبح با خشم خراشی به سینه ی ما میزند

نگران نباش

ما روزی نه چندان دور

در کنار خیابان کوچکی

استقلال پیدا خواهیم کرد

 و با رهگذران از تجربیاتمان

از حرف هایی که مردم از کتابها خوانده بودند و

با هم بازگو می کردند

از سردی و گرمی دنیا حرف خواهیم زد

وبا توجه به وضعیت جوّی هوا  به آنها    

نوشیدنی های سرد و گرم تعارف خواهیم کرد

 روز های تعطیل به پیک نیک لحظات

 از دست رفته خواهیم رفت

آری تنها آدمها نظاره گر ما دیوار ها خواهند بود

شاید از همان اول قرار بر این بوده باشد

که ما

در برابر این اتفاق سخت مقاومت کنیم

کاملا خستگی ناپذیر

با هیچ اگهی ترحیم ، تبلیغات هیچ موسسه و فروشگاهی آشنا نمی شدیم

تا مبادا دامن گیر  ما شوند

و ما رنگ عوض کنیم

یعنی زنده باد رنگهای آجری