تبلیغات
آزادی را صدا نخواهم کرد ،چرا که آن را از دنیا طلب دارم - مطالب هفته چهارم دی 1388
دوشنبه 28 دی 1388

قلم من که گنایی نکرده بود

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    

 



من محمد تنگستانی فرزند شهباز به شماره شناسنامه 1244 امروزبه خاطر آزادی سبزام اخراج شدم

ساعات حدودا 12 ظهر بود که یکی از کار مندان روزنامه ای که تا امروز دبیر سرویس فرهنگ و هنرش بودم،با ناراحتی رو به من کرد و گفت آقای مهندس گفته دیگه سر کار نیا ،گفتم چرا ناراحتی ، اومدن و نیوندن من مهم نیست مهم اینه که در این چند وقت  تونسته باشم به همه همکارانم ژرنالیست بودن را به خوبی یاد بدم ،تونسته باشم که به شما بفهمانم ژرنالیست بودن چه لذت خوبی دارد و  چه اهمیتی در فرهنگ سازی کشور ،کشوری که بیش از هر زمان از فقر فرهنگی رنج می برد،و در اخر به او گفتم بخند من راضی ام از بودن و حا لا از نبودنم ،از اتاق رفتم بیرون چند ثانبه نشد که برگشتم گفتم راستی چرا ؟ گفت به خاطر فعالیت های سیاسی ،گفتم :نوشتن و فرهنگ سازئی سیاسی ؟،گفت نه به من گفته اند به خاطر حضور در مراسم سه روزه ،آیت الله منتظری (مراسم قرار بود در مسجد سید اصفهان برگزار شود که با حضور عوامل خود سر و غیر خود سر برگزار نشد)،امضاءنامه تسلیت و ... ،به نفع روزنامه نیست که شما اینجا باشید ،مهندس رضا محزونیه (مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه نسل فردا )گفته ........و به او گفته اند ......  این دفعه با جدیت بیشتری گفتم بخند دوست من ،چند بار خواستم مدیر مسئول محترم  روزنامه ای که تا چند ساعت قبل مجبور بودم با بی سوادی کاملی که جزئی از ذاتش شده را ملاقات کنم که نشد ،با جدیت و پشت کار تمام صفه سه شنبه 1388/10/29 را مهر کردم انگشت خروج را به دستگاه زدم امدم خانه ،این بود روز و روزگار یک ژورنالیست در 1388/10/28  کسی که صبح با امید به اینکه بهتر از روز قبل به کار خود بپردازد شاید که امروز در رسالت انسانی خود موفق تر باشد در کشوری به نام ایران با قدمت و فرهنگ و آزادی زیاد در حافظه تاریخی مورخان و کتبی که در گذشته دور نوشته شده است  در حال زندگی ست .در راه آمدن با خانه به یاد حرف دوست ام محسن افتادم ،محسن عزیزم تو راست می گفتی از همان شب اولی که این جمله را به زبان آوردی راست می گفتی و کاملا حق با تو بود ، در این روز و روزگار اکثرا دنبال این هستند که سیخ را سالم نگه دارند نه کباب را .اما قلم من که گنایی نکرده بود او تشنه است  تشنه نوشتن همین .به امید یاد گرفتن دموکراسی ،آزادی ،و رسیدن به این نکته که در زندگی برای وطن و کشورمان و فرهنگ عزیزمان تلاش کنیم در راستای روز به روز بهتر شدن و رونق گرفتن ایران وایرانی در جهان ،من برای همیشه یک ژرنالیست خواهم بود چرا که فکر،قلم و دوربین عکاسی ام را برای یک لحضه از خودم دور نخواهم کرد و خوشحال از اینکه یک فاحشه مغری نیست ام و کلی دلتنگ و نگران مادر ،پدر و برادر کوچک ام سجاد ا،زنده باد ایران ،زنده باد شاعر و ژرنالیستی که  نخواهد شد .


                                                                                                                                      محمد تنگستانی