تبلیغات
آزادی را صدا نخواهم کرد ،چرا که آن را از دنیا طلب دارم - مطالب محمد تنگستانی
یکشنبه 24 مرداد 1389

وب سایت رسمی محمد تنگستانی

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    



به آدرس زیر نقل مکان کردم:
www.mohammadtangestani.com




دیشب ساعت 2 نیمه شب در حال قدم زدن در پارکی نزدیکی منزلم بودم که به نا گهان  چند دختر بچه قدو نیم قد محاصره ام کردند ،با منولوگی مشترک از ما بخر  نخری نمیتونیم بریم خونه   جا خورده بودم که اینها این وقت شب چرا ایجا هستند ،پرسیدم که تنها هستید ؟ پاسخی دریافت کردم که مشخص بود نمیخواهند نم پس دهند ،سفارششان کردم که هرچه زود تر به خانه و کاشانه خود (البته در صورتی که خانه ای داشته باشند )برگردند چرا که الان زمان و قت مناسبی نیست که کوکان در این سن (میانگین سن 5 سال بود )بیرون باشند .رفتند  ،دنبالشان راه افتادم ،تعدادی جوان در پارک مشغول کارهای مختلفی بودن ،از هر قشری در انها بود  ،خانواده ای 5 نفره که متشکل از پدر ،مادر و سه فرزند هم در چند متری من نشسته بودند مشغول خوردن بستنی ،کودکان انها هم سن و سال همین کودکان مورد نظر ما بودند ،اما با این تفاوت که انها در حال تفریح بودند و اینها در حال کار ،تلاش کردم  تا کسی که اینهارا تا این وقت شب در پارک نگه داشته است را پیدا کنم موفق نشدم ،باید بر می گشتم خانه ،با پلیس محترم 110 تماس گرفتم و از اپراتوری که شماره 33 را داشت خواستم که به این مسئله رسیدگی کند ،15 دقیقه ای گذشت و من همچنان منتظر اتفاقی از سوی مسئولین انتظامی بودم  ،خبری نشد دوباره تماس گرفتم این بار اپراتور شماره 19 جواب داد باز خواهش کردم و در ادامه التماس ،این بار 20 دقیقه منتظر ماندم باز خبری نشد ،بغض گلویم را گرفته بود بار سوم زنگ زدم این بار اپراتور شماره 34 بود که جواب  داد : داد زدم که اینها بچه اند ،چرا نگران تجاوز به انها نیستید ،مشخصاتم را خواستند دادم 10 دقیقه بعد یک موتور سیکلت امد رفتم جلو ،نفس نفس  میزدم  ،5 دقیقه ای بود که ان بچه ها را تاکسی سمندی با خود برده بود و من موفق به رساندن خودم به ان نشده بودم ،یکی از مامورین انتظامی  بالحنی که کاملا اشنا و غیر بیگانه است با این لباس گفت حقشونه بهشون تجاوز بشه ،تازه وظیفه ما نیست که به این موارد رسیدگی کنیم .باید بد تر این به سرشون بیاد .همان موقع ماشین 206 به رنگ طوسی و پلاکی که مشخص بود در اصفهان مهمان هستند در حال عبور بود اما متوقف شد چرا که صدای پخش را بلند کرده بودند .از مامورین علت این را خواستم گقتند که این صدا در جامعه مشکل ساز میشود و نباید این گونه صدا های غیر شرعی وجود داشته باشد .

 

تیتربرخی از  خبرهای امروز :

 1. من محمد تنگستانی عذاب وجدان دارم و ادم ظالمی هستم که نزدیک بود برای کودکان زحمت کشی که تا نیمی از شب کار می کنند مشکلی به وجود بیاورم

2.پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» در گفت‌وگو با فارس:

موسوی و كروبی را مقصران شهادت پسرم می‌دانم

خبرگزاری فارس: پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» با اشاره به شهادت تك فرزندش با اصابت مستقیم گلوله به چشم، می‌گوید: بعد از انقلاب اسلامی چند بار رأی دادیم و هیچ وقت چنین انتخاباتی نداشتیم و بنده موسوی و كروبی را از مقصران این اتفاقات می‌دانم.

3.متكی در نشست كابل مطرح كرد؛

ایده‌های ایران برای حل بحران افغانستان

خبرگزاری فارس: وزیر امور خارجه كشورمان با بیان اینكه ایران از افغانیزه كردن امور و فرایند دولت سازی همواره حمایت می‌كند، ایده‌های جمهوری اسلامی ایران برای حل بحران در افغانستان را تشریح كرد

4.رئیس سازمان بسیج مستضعفین:

دشمن از پیوستن دنیا به انقلاب اسلامی ایران می‌ترسد

خبرگزاری فارس: رئیس سازمان بسیج مستضعفین كشور گفت: دشمنان اسلام بر این امر واقفند كه تحریم‌ها هیچ اثری بر انقلاب اسلامی نمی‌گذارد، اما آن‌ها از پیوستن دنیا به اسلام و انقلاب در ترس هستند

5.*كنفرانس مطبوعاتی رییس مجلس در ژنو*

*اوباما دچار پرستیژهای سیاسی توخالی شده است

*روس‌ها و آمریكایی‌ها می‌دانند ایران سلاح هسته‌یی ندارد  

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران

رییس مجلس شورای اسلامی با تاكید بر اینكه موافق مطالب مطرح شده از سوی مدودف مبنی بر نگران بودن در مورد موضوع هسته‌یی ایران نیست،‌ گفت: واقعیت آن است كه روس‌ها و آمریكایی‌ها می‌دانند كه ایران سلاح هسته‌یی ندارد، بنابراین احساس نگرانی داشتن در این زمینه هیچ وجهی ندارد

  6.رئیس قوه قضاییه:

تحمیل حقوق بشر غربی و جهان شمول پنداشتن آن، پذیرفتنی نیست  

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران

سرویس: فقه و حقوق - حقوق سیاسی

رئیس قوه قضاییه با اشاره به جنایات غرب و بویژه آمریکا و نقض حقوق ابتدایی انسان از سوی آنان گفت: کسانی که تمدن و پیشرفت خود را مدیون کسانی هستند که آنان را ناجوانمردانه از اقصی نقاط دنیا برای بردگی ربوده‌اند و امروز نیز با استفاده از فضاهای مجازی و ماهواره به صورتی نوین و خاموش فرهنگ‌ها و ارزش‌های انسانی را تاراج می‌کنند، حق ندارند برای بشر، حقوقی را تعریف كنند كه در نهایت در جهت منافع آنان باشد

 7.سید احمد خاتمی به سفیر انگلستان اجازه ملاقات نداد

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران

آیت‌الله سید احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، از پاسخ به نامه دعوت به ملاقات از سوی سفیر انگلستان امتناع كرد و به وی اجازه ملاقات نداد..



چهارشنبه 16 تیر 1389

شعری از کتاب فیلم کوتاه

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    

به یاد تمام  مهربانی های و خوبی های رعنا هموطنی در کره ماه






ما دیوار بودیم

سیاهی و سفیدی این کاغذ

بودن و نبودن این به عنوان یک شعر

چه اینجا و چه جای دیگری

یعنی هیچ چیز بهانه خوبی برای ما نیست

نه پرنده ها و نه شکوفه ی هیچ بهاری

و نه وسعت روستایی بکرِ کنار دستمان

 هیچ کدام مناسب حال ما نخواهد بود

حتی فریاد های کودک فال فروش

رهگذری که هرصبح با خشم خراشی به سینه ی ما میزند

نگران نباش

ما روزی نه چندان دور

در کنار خیابان کوچکی

استقلال پیدا خواهیم کرد

 و با رهگذران از تجربیاتمان

از حرف هایی که مردم از کتابها خوانده بودند و

با هم بازگو می کردند

از سردی و گرمی دنیا حرف خواهیم زد

وبا توجه به وضعیت جوّی هوا  به آنها    

نوشیدنی های سرد و گرم تعارف خواهیم کرد

 روز های تعطیل به پیک نیک لحظات

 از دست رفته خواهیم رفت

آری تنها آدمها نظاره گر ما دیوار ها خواهند بود

شاید از همان اول قرار بر این بوده باشد

که ما

در برابر این اتفاق سخت مقاومت کنیم

کاملا خستگی ناپذیر

با هیچ اگهی ترحیم ، تبلیغات هیچ موسسه و فروشگاهی آشنا نمی شدیم

تا مبادا دامن گیر  ما شوند

و ما رنگ عوض کنیم

یعنی زنده باد رنگهای آجری 



سه شنبه 14 اردیبهشت 1389

یک کوتاه

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    


من یه جنوبی ام ،و امروز یکم ماه می سال 2010 میلادی ، چقدر خوب میشد که تا 22 خرداد ماه هر روز 22 خرداد 1389 باشه و همین جور تا سالیان دراز 22 خرداد هینجوری ادامه داشته باشه ، از وقتی که تمام پرنده هامو رها کردم و از خودم به شکلی نا مرئی فرارا کردم بشتر اوقات دلم عجیب برای دریا ،آب و مابقی مخلفاتش تنگ میشه ،واسه همین بود که امروز رفتم کنار اسکله ای که منو یه جورایی بعد از هزارن ساعت با گذشتن از تمام موجها و احتمالا طوفان ها و دریا زدگی ها ی حتمی ،یه جورایی شاید برسونه به شهر خودم.
یه قلاب ماهی گیری دستم گرفته بودم ، یه کاغذ ،یه صندلی برای نشستن ، یه کلا و عینک آفتابیم که هر زور درست درهمین ساعت رو چشم قرارش میدم. ،روی اون تیکه کاغذ نوشتم من یه صیاد خبیس ام با یه صندلی ،یه کلا و یه عینک که هر زو در همن ساعت رو چشمم قرارش میدم ،و در ادامه ذکر کردم لطفا به دام من نیوفتید موجودات بی ارزش ،چرا که نه من حاضرم شما رو بخورم و نه میلی دارم که بیخودی جون بی ارشتون رو وارد زندگیم کنم . خواهش میکنم از این قلاب دور بشید. .پاینش هم امضا کردم و نوشتم یه ماهی گیر خشن و بیرحم . حدود 10 ساعتی نشستم و وقت برگشتن کلی غذا داشتم برای گربه ای که لذت دیدین خوابهای خوشم رو ازم گرفته،امید وارم که تا 22 خرداد ماه 1389 به اندازه کافی غذا خورده باشه و عمرش به سر اومده باشه که بتونم برای نونا تولدی جانانه بگیرم .


یه ماهی گیر خشن و بیرحم

محمد تنگستانی

1/ می /انکارا


سه شنبه 20 بهمن 1388

نامه ای به نگران ترین مادرهای دنیا

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    



 

مامان سلام

این اولین نامه ای ست که بعد 27 سال برای تو می نویسم ، به نوعی از نسل تکنولوژی هستم ،برای همین هر وقت که دلم برایت تنگ می شدم اگر که مسافتی بین ما بود حتما به امکانی به نام تلفن  برای ارتباط با تو مادر عزیزم متوسل می شدم ،در این چند سال گذشته هم که آنقدر قدرت امکانات نسل من بالا رفته است که حتی اگر در دورترن نقطه دنیا باشم و یا در ده کوره ترین جای زمین قادرم با تو تماس بگیرم ، مگر اینکه قدرتی بالا تراز تکنولوژی به نام استبداد جلوی من قد علم کند که در آن صورت جز ناتوانی موقتی کاری از پیش نخواهم برد. شنیده ام  از زمانی که از روزنامه اخراج شدم حال و احوال مناسبی نداری ،پای پدر مهربانم هم انگارکه وضعیت مناسبی ندارد ،در این چند روز،از پشت گوشی تلفن که انگار تنها نبوده ایم فقط و فقط گریه هایت را شنیده ام یا بهتر است بگویم شنیده ایم .مامان یادت هست شعری که در کودکی همیشه برایم
می خواندی و دوست داشتی با تو وبرای تو بخوانم را :

معلم پای تخته داد می زد /صورتش از خشم گلگون بود/ و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ...../ولی آن ته کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند ./دلم می سوخت به حال او که بی خود  ،های و هو می کرد /و با آن شور /تساوی های چیزی را نشان می داد /با خطی روشن . /بروی تخته تاریک /که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود  /تساوی را نوشت  /بانگ آورد : /که یک با یک برابر هست  /که یک با یک برابر است ....اینجا.... /بنا گه ....از میان جمع شاگردان یکی بر خواست  /همیشه یک نفر باید بپاخیزد....همیشه یک نفر باید....

فکر می کنم بیست سالی می شود که این شعر را برایم نخوانده ای ،شاید به خاطر این باشد  که بیست سالی می شود عادت بد ام را ترک کرده م. این را همیشه مرحوم پدر بزرگ میگفت :این عادتش را باید ترک کند ،این بچه بزرگ شده است اما هنوز باید در بغل تو باشد تا به خواب برود،آن زمان ها این شعر را می خواندی خوب یادم هست ، می خواندی وچقدر ذوغ می کردی وقتی که  بعد از تو تکرار می کردم ،وقتی می دیدی که تنها فرزندت قدرت تکلم پیدا کرده است چه ذوقی داشتی الان
می فهمم ،آن روز ها تنها دوست داشتی که با تو تکرار کنم بدون اینکه به معنی آن فکری کرده باشم،اما امروز دوست نداری آن را حتی بر زبان بیاورم، چرا که برایم معنی دارد و اهمیت  ،امروز که هم قدرت تکلم خوبی دارم و هم خوب می نویسم چرا درست فکر کردنم را دوست نداری   ،به خاطر یک حس مادرانه است که دوست نداری از تو دور باشم و آن غول جلوی شنیدن صدایم ،صدایی که مرتب  قربان و صدقه ات می رود را بگیرد.مادر مهربان تر از جانم حتما نام ندا ،سهراب و دیگران را شنیده ای ،آیا به مادر هایشان هم فکرکرده ای  ؟اجازه دارم علاوه براینکه فرزند تو هستم ،برای آنها ،ندا ،سهراب و دیگری هم باشم ؟تو چقدر خوب هستی فراموش نمی کنم هرگز.

چقدر برایم خوشایند است که دارم برای اولین بار برایت نامه ای می نویسم .می نویسم چون که مطمعن هستم که از دستم نه ناراحت خواهی شد و نه در دادگاهی بر علیه من عریضه ای خواهی نوشت و نه نسبت به من دشمنی خواهی ورزید ،چرا که من فرزند تو ام یاد روزی بخیر که این شعر را داشتم برایت می نوشتم (جنگ بود که عاشق ام کرد و گر نه هنور هم فرزند توام،شط العرب بهانه بود شط العرب چشمهای من)،تو همیشه من و برادرم را،دوست داشتی و دوست خواهی داشت مگر می شود که مادری ویا پدری از حرف ها و یا انتقاد های فرزندش ناراحت شود و از دست او به جرم  افترا شکایت کند من وبرادرم همیشه به فکر و توانایی تصمیم گیری خوبت افتخار خواهیم کرد ،اما ای کاش این قدرت را بیرون از خانه رواج می دادی ،اصلا ،ای کاش قانون اساسی طوری تنظیم شده بود که می توانستی توانایی های زیادت را در حفظ دموکراسی به همه گان نشان بدهی .ای کاش هر سال در کلاسهایی که در مدرســـــه های مختلف می گرفتی به جای 40 نفر چهــل هزار نــــــفردانش آموز
  می نشستند تا در کشور دموکراسی مادر گونه تو و دیگر مادر هاجاری شود ،انسانیت و شرف شما مادر ها را من و دیگر دوستانم ستایش می کنیم راستی گفتم دوستانم ،بگذار آنها را به تو معرفی کنم اینها از دوستان و همکاران من هستند که هیچ جای نگرانی در انتخاب آنها برای دوستی نیست،چرا که همگی ایرانی اند و آزاد: بهمن احمدی امویی،ساسان آقایی،مسعود باستانی،عمادالدین باقی،علیرضا بهشتی شیرازی،رضا تاجیک،بهرنگ تنکابنی،مهدی حسین زاده،محمد جواد حصاری،علی حکمت،مهسا حکمت،محمد داوری،مصطفی دهقان،مهرداد رحیمی،رضا رفیعی فروشانی،محمدرضا زهدی،احمد زیدآبادی،عیسی سحر خیز،منصوره شجاعی،ماشاالله شمس الواعظین،آروین صداقت‌کیش،مزدک علی نظری،کیوان صمیمی،کیوان فرزین،مرتضی کاظمیان،پریسا کاکائی،روزبه کریمی،نادر کریمی جونی،کوهیار گودرزی،سید مسعود لواسانی،سعید لیلاز،جواد ماهزاده،مهدی محمودیان،بدرالسادات مفیدی،محمدرضا مقیسه،کیوان مهرگان،شیوا نظرآهاری،حسین نورانی نژاد،رضا نور بخش،محمد نوری زاد و لیلی فرهادپور،مادر عزیزم تنها به بردن نام آنها اکتفا می کنم سر فرصت با یکی یکی آنها آشنا خواهی شد . ،مادر تو معنی افترا را به خوبی میدانی با اینکه درس حقوق نخوانده ای  و خوب میدانی که این حرف هایی که دارم برایت می نوسیم به هیچ وجع در این مقوله نخواهد گنجید .یادش بخیر زمانی که خیلی کوچک بودم و هنوز آن عادت بد را ترک نکرده بودم همیشه میگفتی دوست  داری که در آینده آدم مهمی باشم تا برای کشورمان ومفید واقع شوم،پس چرا حالا که  در حال فکر کردن با آزادی دوستان و همکارانم هستم گریه می کنی ،چرا الان که دارم برای کشورم و مملکت ام مبارزه میکنم  گریه می کنی ؟ نه خیال برت ندارد مبارزه همیشه خون ریزی  در بر ندارد ،مبارزه من و دوستانم به سمت مدنیت و انسانیت است .ما برای مبارزه با تاریکی شمشیر نمیکشیم بلکه فانوسی
می افروزیم مادر،مبارزه من و دوستانم و دیگر مردم کشورمان با جهل و نادانی و فقر فرهنگی ست ،با این است که یک با یک برابر باشد حداقل در تقسیمات اجتماعی ،مبارزه ما این است که دموکراسی را یاد بگیریم ،همیشه وقتی که با برادرم در عالم بچگی دعوا
می کردیم تو در زمانی که پدر در جبهه های جنگ در شهر عزیزمان آبادان به سر می برد حکم قاضی و تعین کننده حق از نا حق بودی و انصافا چه خوب قضاوت می کردی ،همیشه طوری برخورد می کردی که هر دو راضی و شرمنده از رفتار زشتمان
می شدیم.هیچ گاه ما را هر چند هم که مقصر و یا بد بودیم مقابل هم قرار نمی دادی ،یاد ندارم که روزی اجازه داده باشی که صدایم را برای برادر کوچکم بلند کنم .هیچ گاه  ،حتی یک بار هم به یاد ندارم که خطاب به من و یا برادرم با تندی حرف زداه باشی و مصمم برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشانی ،و یا خطاب به یکی از ما بگویی آن چه من می گوییم درست است واگر غیر از این باشد شما فرزندان من نخواهید بود ،پدر م را بهتر به یاد  دارم چرا که درهشت سال جنگ غایب بود .همیشه در خانه با نبود پدر باز دموکراسی و برابری و استقامت حکم رانی می کرد .آری مادر تو من را این گونه بزرگ کردی .چرا باید بر خلاف آنچه درست است قدم بردارم ،همیشه برای اصلاحات درون، خانواده ای که تو فرزند بزرگ اش بودی پیش قدم می شدی ،حالا که من دردانه بزرگ تو وفرزند کوچک کشورم ایران قدم در راه اصلاحات برداشته ام چرا دوست داری مانعی بر سر راهم باشی ،من کنار تو،پدر و برادرم خواهم بود چراکه من چند میلیون نفرم .و هر چقدر هم که غول هایی جلوی راه ما سبز شوند به همان راحتی که در بچگی با دسته های سگاه با آنها رو در ور می شدم وبه راحتی از پسشان بر می آمدم این بار هم در وضعیتی دیگر با قلم در برابر انها سبز خواهم شد و با دوستانم از پسشان بر خواهیم آمد ،یاد صفحه اول کتاب های درسی دوران دبستان  بخیر که امید امام به ما دبستانی ها بود . اگر من را زمین بزند باز بلند خواهم شد،بزرگ ترین قدرت من و دوستانم توده مردم بودن است . تو همیشه بهترین مادر دنیایم  بودی .

حال می پرسم : /یک اگر با یک برابر بود  /نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید /یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد /یک اگر با یک برابر بود /پس چه کس پشتش زیر بار فقر خــــــــــم
می شد  /یا که زیر ضربت شلاق له می شد /یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد /یا چه کس این راد مردان را فنا می کرد  

یادش بخیر روزی که تازه به اول راهنمایی رفته بودم ،اول مهر نبود هنوز ،بلکه بیست و هشت شهریور بود .وقتی که با صدا و خوانش خوبی که از تو یاد گرفته بودم برای دکلمه کردن شعر،وقتی که این شعر را سر صف دکلمه کرده بودم و وقتی که آقای ناظم ازمن پرسیده بود :می دانی شاعر این شعر کیست ؟من چقدر خجالت کشیده بودم ،که به من نگفته بودی .احتمالا یادت رفته بود و یا نام او نقشی در تربیت من نمی توانست داشته باشد ،چرا  که الان در راه او برای آزادی کشورم ایستاده ام  .خسرو گلسرخی ،چقدر دوست دارم که یک بار دیگرآن آقای ناظم را ببینم و بلند، دم گوشش بانگ بزنم:خسرو گلسرخی،تا دیگر خجالت نکشم.بعد از آن روز هر وقت که شعری
می خواندم بعدا فورا نام شاعرش را در ذهنم نگاه می داشتم   ،آن روزها  خوشحال بودم که مخاطب شعر و شاعران نو پرداز کشورم هستم  ،اما حالا که خودشاعری معقول شده ام ،خوشحال ام که در کنار آزادی و خواستگاهی که گلسرخـــــی داشت ایستاده ام ،امــــــا من نه از خودم ونه از خلق ام دفاع
می کنم  چرا که از خاک ام ،وطنم دفاع خواهم کرد ایران ،زمان را می بینی چقدر متفاوت است  حتی چقدر بی رحم که اینقدر صورت تو چروک برداشته است .اما نترس گریه نکن مادر من درس ها  و تربیت خانوادگی مان را از برم ،همیشه یک جنوبی ام و صادق .من یکی از نوادگان خاندان رئیس علی دلواری ام ،پس چرا در برابر ظلم ،استبداد و دروغ  انتظار داری بی تفاوت باشم ،یادت هست زمانی که فیلم تنگسیر را از شبکه ملی ایران که آن زمان ها تنها شبکه تلویزیونی در سرتا سر کشور بود پخش می شد مادر بزرگ ،خدا بیامورزم با چه لذتی نگاه می کرد و من را بیدار نگه میداشت تا ببینم اجدادم چگونه در برابر ظلم و ستم ایستادگی کرده اند تا پیروزی سفیدی بر ظلم که اهریمنی بس
بی رحم است .مادر باز هم میگویم که تو بهترین مادر و بهترین آموزگار دنیایی چرا که همیشه دوست داشتی من  و برادم در صلح و آرامش در کنار هم باشیم امید وارم که بتوانم فرزند خوبی برای تو و کشور عزیزمان ایران باشم . کسی که “امروز ” از ” دیروز” آگاهتر نباشد انسان خردمندی نیست مادر این جمله را همیشه به من گوشزد
 می کردی ،از کجا شنیده و یا خوانده بودی هنوز هم یادت نیست .در ایران همه به کشور مان به خاطر تاریخ و گذشته ارزشمندش افتخار می کنند اما من دوست دارم همان طور که تو دوست داشتی  و دوست داری ،کشورم به من افتخار کند مادر عزیز تر از جانم دوستت دارم چشم های اشک آلود امروز و احتمالا فردا ی تو و پا ی ناتوان پدرم را
می بوسم .

 

                                                                                                 بهمن ماه 1388

                                                                                            فرزند تو محمد تنگستانی

 

 

 



دوشنبه 28 دی 1388

قلم من که گنایی نکرده بود

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    

 



من محمد تنگستانی فرزند شهباز به شماره شناسنامه 1244 امروزبه خاطر آزادی سبزام اخراج شدم

ساعات حدودا 12 ظهر بود که یکی از کار مندان روزنامه ای که تا امروز دبیر سرویس فرهنگ و هنرش بودم،با ناراحتی رو به من کرد و گفت آقای مهندس گفته دیگه سر کار نیا ،گفتم چرا ناراحتی ، اومدن و نیوندن من مهم نیست مهم اینه که در این چند وقت  تونسته باشم به همه همکارانم ژرنالیست بودن را به خوبی یاد بدم ،تونسته باشم که به شما بفهمانم ژرنالیست بودن چه لذت خوبی دارد و  چه اهمیتی در فرهنگ سازی کشور ،کشوری که بیش از هر زمان از فقر فرهنگی رنج می برد،و در اخر به او گفتم بخند من راضی ام از بودن و حا لا از نبودنم ،از اتاق رفتم بیرون چند ثانبه نشد که برگشتم گفتم راستی چرا ؟ گفت به خاطر فعالیت های سیاسی ،گفتم :نوشتن و فرهنگ سازئی سیاسی ؟،گفت نه به من گفته اند به خاطر حضور در مراسم سه روزه ،آیت الله منتظری (مراسم قرار بود در مسجد سید اصفهان برگزار شود که با حضور عوامل خود سر و غیر خود سر برگزار نشد)،امضاءنامه تسلیت و ... ،به نفع روزنامه نیست که شما اینجا باشید ،مهندس رضا محزونیه (مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه نسل فردا )گفته ........و به او گفته اند ......  این دفعه با جدیت بیشتری گفتم بخند دوست من ،چند بار خواستم مدیر مسئول محترم  روزنامه ای که تا چند ساعت قبل مجبور بودم با بی سوادی کاملی که جزئی از ذاتش شده را ملاقات کنم که نشد ،با جدیت و پشت کار تمام صفه سه شنبه 1388/10/29 را مهر کردم انگشت خروج را به دستگاه زدم امدم خانه ،این بود روز و روزگار یک ژورنالیست در 1388/10/28  کسی که صبح با امید به اینکه بهتر از روز قبل به کار خود بپردازد شاید که امروز در رسالت انسانی خود موفق تر باشد در کشوری به نام ایران با قدمت و فرهنگ و آزادی زیاد در حافظه تاریخی مورخان و کتبی که در گذشته دور نوشته شده است  در حال زندگی ست .در راه آمدن با خانه به یاد حرف دوست ام محسن افتادم ،محسن عزیزم تو راست می گفتی از همان شب اولی که این جمله را به زبان آوردی راست می گفتی و کاملا حق با تو بود ، در این روز و روزگار اکثرا دنبال این هستند که سیخ را سالم نگه دارند نه کباب را .اما قلم من که گنایی نکرده بود او تشنه است  تشنه نوشتن همین .به امید یاد گرفتن دموکراسی ،آزادی ،و رسیدن به این نکته که در زندگی برای وطن و کشورمان و فرهنگ عزیزمان تلاش کنیم در راستای روز به روز بهتر شدن و رونق گرفتن ایران وایرانی در جهان ،من برای همیشه یک ژرنالیست خواهم بود چرا که فکر،قلم و دوربین عکاسی ام را برای یک لحضه از خودم دور نخواهم کرد و خوشحال از اینکه یک فاحشه مغری نیست ام و کلی دلتنگ و نگران مادر ،پدر و برادر کوچک ام سجاد ا،زنده باد ایران ،زنده باد شاعر و ژرنالیستی که  نخواهد شد .


                                                                                                                                      محمد تنگستانی

 


بهشت من جنگل شوکران هاست
و شهادت مرا پایانی نیست

احمد شاملو


حقیقت گاهی آن‌چنان تلخ است که به سختی می‌توان با آن رو‌به‌رو شد. حقیقت ستمی که در حوادث اخیر بر مردم به ویژه جوانان این مرز و بوم رفته، چنین است. خبر وقایعی که به دنبال اعتراض‌های قانونی مردم و جوانان این سرزمین در بازداشتگاه‌‌ها و زندان‌ها رخ داد، هرچند بی‌سابقه نبود، اما به سبب وسعت و شدتی که داشت، اهل فرهنگ و ادب را بیش از پیش متاثر ساخت. تجاوز به شرافت و حیثیت جوانان پرشور این سرزمین تنها نشان از عناد با یک حزب یا گروه خاص ندارد و نمی‌توان آن را در لوای درگیری دو جناح سیاسی برای انتخاب شدن یا نشدن در انتخابات توضیح داد، بلکه چنین حادثه ای نشان دهنده دشمنی با مردمی است که سابقه چند هزار سال تمدن و فرهنگ جایگاه والای ایشان را در جهان مشخص کرده است.

ما شاعران و نویسندگان امضاء کننده این متن از قربانیان این فجایع و خانواده هایشان دلجویی می کنیم و جسارت‌شان را در بازگویی آن‌چه بر ایشان رفته، می ستاییم و به کسانی که با اعلام این فجایع و پیگیری آن مصلحت مردم را بر مصلحت خود مقدم دانسته اند آفرین می‌گوییم و بر سر آن‌ها که با هر مصلحتی در برابر این فجایع سکوت کرده‌اند فریاد می زنیم که وجدان انسانی‌تان کجا رفته است؟! کتمان این فاجعه از سوی هر کسی ظلمی‌ست که در حق شرافت انسانی روا می‌شود و راهی‌ست که برای مرتکبین ،جهت تکرار آن گشوده می‌شود ،چه بسا کسانی که امروز با سکوت خود مهر خاموشی بر این فجایع می‌گذارند فردا خود و خانواده‌هایشان قربانی ارتکاب چنین عمل شنیعی باشند و شک نداریم حتا اگر امروز همه کسانی که دستشان آلوده‌ی این زشت‌کاری‌هاست، با هر ابزاری امکان کتمان این وقایع را فراهم کنند؛ تاریخ و آینده به بهترین شکل پاسخ آن‌ها را خواهد داد .

بکتاش آبتین(شاعر)، شبنم آذر(شاعر)، م.آذر‌فر(نقاش و شاعر)، سعید آرمات(شاعر)، محمد آشور(شاعر)، شمس آقاجانی(شاعر)، علی آموخته‌نژاد(شاعر)، مریم آموسا(شاعر و روزنامه‌نگار)، یاشار احد صارمی(شاعر)، سوری احمد‌لو(شاعر)، کبوتر ارشدی(شاعر)، مهدی استعدادی‌شاد(داستان‌نویس)، علی‌ اشرف‌درویشیان(داستان‌نویس و محقق)، سامان اصفهانی(شاعر)، زهره اکسیری(مترجم)، هوشیار انصاری‌فر(شاعر و مترجم)، علی‌ باباچاهی(شاعر و منتقد)، علی‌رضا بابایی(شاعر)، فرهاد بابایی(داستان‌نویس)، مهناز بدیهیان(شاعر)،غلام بشیری(شاعر)، رضا براهنی(شاعر، منتقد و داستان‌نویس)، کامران بزرگ‌نیا(شاعر)، موسی بندری(شاعر و داستان نویس)، محسن بوالحسنی(شاعر)، سیمین بهبهانی(شاعر)، علی بهبهانی( نویسنده و محقق)، علی‌رضا بهنام(شاعر)، بیژن بیجاری(داستان‌نویس)، روشنک بیگناه(شاعر)، کوشیار پارسی(داستان‌نویس)، ناصر‌ پاکدامن(نویسنده و محقق)، یونس تراکمه(داستان‌نویس)، رویا تفتی(شاعر)، محمد تنگستانی(شاعر)، ملیحه تیره‌گل(شاعر)، مجید تیموری(شاعر و داستان‌نویس)، مرتضی ثقفیان(شاعر)، سپیده جدیری(شاعر)، نوشین جعفری(روزنامه‌نگار)، مهری جعفری(شاعر)، شاپور جورکش(شاعر و منتقد)، رضا چایچی(شاعر)، چوکا چکاد(شاعر)، معصومه چوپانی(داستان‌نویس)، علی‌اصغر حاج‌سید‌جوادی(نویسنده و محقق)، فرخنده حاجی‌زاده(شاعر و داستان‌نویس)،حسن حسام(داستان‌نویس)، محسن حسام(داستان‌نویس)، مینا حسنی(شاعر)، پرویز خائفی(شاعر)، منصور خاکسار(شاعر)، نسیم خاکسار(داستان‌نویس)، ابو‌تراب خسروی(داستان‌نویس)،اسماعیل خویی(شاعر)، محسن خیمه‌دوز(منتقد)، شهناز دارابیان(شاعر)، شیرین‌دخت دقیقیان(داستان‌نویس)، آزاده دواچی(شاعر)، خسرو دوامی(داستان‌نویس)، حسین دولت‌آبادی(داستان‌نویس)، رسول رخشا(شاعر)، فروغ رخشا(شاعر)، آناهیتا رضایی(شاعر)، یدالله رویایی(شاعر)، فریبرز رییس‌دانا(نویسنده و فعال حقوق بشر)، ایرج زبردست(شاعر)، ناصر زراعتی(داستان‌نویس)، ناصر زر‌افشان(نویسنده و حقوق‌دان)، رویا زرین(شاعر)، علی زرین(شاعر)، محمد زندی(شاعر)، فرامرز سدهی(شاعر)، اکبر سردوزامی(داستان‌نویس)، سعید سلطانی طارمی(شاعر)،پیمان سلطانی(شاعر و موزیسین)، بابک سلیمی‌زاده(شاعر)، رضا شمسی(شاعر)، لیلا صادقی(داستان‌نویس)، حمید صدر(نویسنده و محقق)، عباس صفاری(شاعر)، ایرج صف‌شکن(شاعر)، مهدی صمدانی(شاعر)، مسیح طالبیان(شاعر)، رضا عامری(داستان‌نویس و مترجم)، پویا عزیزی(شاعر)، محسن عمادی(شاعر)، حسین فاضلی(شاعر) ،حسین فاضلی(نانام)(شاعر و سینماگر)، لیلا فرجامی(شاعر)، بهاره فریس‌آبادی(شاعر)، بنفشه فریس‌آبادی(شاعر)،رضا قاسمی(داستان‌نویس)، عزت‌الله قاسمی(شاعر)، علی قنبری(شاعر)،داریوش کارگر(نویسنده و محقق)، یاسمن کاظمی(شاعر)، زیبا کرباسی(شاعر)، بهزاد کشمیری‌پور(داستان‌نویس)، شیما کلباسی(شاعر)، منصور کوشان(شاعر)، محمود کویر(شاعر و داستان نویس)، سعدی گل‌بیانی(شاعر)، لیلی گله داران(شاعر)، زهرا گنجی(شاعر)، سجاد گودرزی(شاعر)، شمس لنگرودی(شاعر، داستان نویس و محقق)، جواد مجابی(شاعر، داستان‌نویس و محقق)، رباب محب(شاعر)، آذر محلوجیان(مترجم)، مهرنوش محمد‌زاده(روزنامه‌نگار)، محمد محمد‌علی(داستان‌نویس)،رضا مرادی اسپیلی(مترجم و روزنامه‌نگار)، محمد‌حسین مرتجا(شاعر)، مهرنوش مزارعی(داستان‌نویس)، علی مسعودی‌نیا(شاعر و روزنامه‌نگار)، وریا مظهر(و.م.آیرو)(شاعر و نویسنده)، اکبر معصوم‌بیگی(نویسنده و محقق)، داریوش معمار(شاعر)، شهاب مقربین(شاعر)، الهام ملک‌پور(شاعر)، شهریار مندنی‌پور(داستان‌نویس)، حسن موذن‌زاده(داستان‌نویس)، بهزاد موسایی(نویسنده و محقق)، حافظ موسوی(شاعر)، گراناز موسوی(شاعر)، علی‌شاه مولوی(شاعر)، باقر مومنی(نویسنده و محقق)، داریوش مهبودی(شاعر)،نعمت میرزا‌زاده(م.آزرم)(شاعر)، افتخار نبوی‌نژاد(مترجم)، امیر نجات‌حسینی(شاعر)، مینو نصرت(شاعر)، آرش نصرت‌اللهی(شاعر)، مجید نفیسی(شاعر)، علی نگهبان(داستان‌نویس)، پروین نگهداری(شاعر)، یاسر نوروزی(منتقد و روزنامه‌نگار)، پرتو نوری‌علا(شاعر)، حسین نوش‌آذر(داستان‌نویس)، مازیار نیستانی(شاعر)، پیمان وهاب‌زاده(شاعر)، فرزاد هاشم‌پور(داستان‌نویس)، افشین هاشمی(شاعر)، گلاله هنری(شاعر)، مهدی یزدانی‌خرم(داستان‌نویس وروزنامه‌نگار)، مهناز یوسفی(شاعر)


یکشنبه 10 آبان 1388

.....

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی    

...


دنبالک ها: ... ، 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 15 ،

سه شنبه 28 مهر 1388

مجرم تنها جرمی بود که لایق اش بودم

   نوشته شده توسط: محمد تنگستانی